داستان من و تو !!!

عنوان کتاب : مهمان ناخوانده

شخصیت های اصلی: خودم- خودت

نویسنده ها: من - تو - "..."

کلید واژه ها: ایران- زبان فارسی- مولانا

موضوع داستان: عشقی - تخیلی

تعداد صفحات: سیصد و شصت و  پنج روز ضربدر چهار!!!

 

بدون هیچ احساس اندوه یا افسوسی

بالاخره امروز زیر آخرین صفحه این رمان چند فصلیمون نوشتم: "پایان"

 

و این کتاب هیچوقت زیر چاپ نخواهد نرفت

/ 6 نظر / 29 بازدید
سمانه

سلام عزيز دلم الهي قربون تو بشم كه اينقدر خوبي،خيلي خيلي دلتنگتم و حرف براي گفتن با تو دارم.[قلب]

سارا

از يحيي بن معاذ پرسيدند به چه توان شناخت كه خداوند از ما راضي است؟ گفت... اگر تو از مقدرات الهي راضي باشي، نشان آن است كه او هم از تو راضي است.

باغبان

سلام ممنون از حضور مهربانت قصه بی پایان عشق را و قلبی که خسته است تا بی نهایت و دردی دردناکتر.... قلبم میلرزه و قلم....

باغبان

سلام بروز نمیکنید؟ میدونی روز تولد چه روزیه کاش هر روز روز تولدم بود

دوست

داستان ما همیشه در حال نشره عزیزم به قول شاعر عزیزی که میگفت: ابری که بر دریاچه ی پاییز می گرید قول داده منتشر سازد صدایم را ... دوستت دارم و دلتنگتم فرشته عزیزم ...

سحر ص

سلام فرشته جونم امیدوارم پایان این کتابت برات نوید بخش یه شروع بی پایان باشه... دلم برای حرف هامون تنگ شده..خیلی تنگ.... شااااد باشی