تعریف عشق

زمانی عشق ...لمس بزرگترین عروسکم بود که مادر آنرا از دسترسم دور نگه میداشت

زمانی عشق ستاره ای بود که معلم زیر نمره بیست در دفتر دیکته ام می چسپاند

زمانی عشق لمس دستی بود که دستانم را به سختی میفشرد

زمانی عشق لمس عمق حرفی بود که از ته دل معشوق بیرون می آمد...

زمانی عشق ا..حساس داشتن آدمی برای همه زندگیم بود

و حالا عشق شاید به سادگی دیدن لبخندی هست که کودکی رهگذر به من هدیه میدهد

حس میکنم که چطور آن دختر بچه با آنهمه زمین خوردنها و بلند شدنها  به زنی تبدیل شده... و در تمام مدت این سالها معنی نگاه مرا هیچکس نفهمید جز تصویری که هر روز صبح از داخل آن قاب آیینه ..متفکرانه به من مینگریست... احساس میکنم که حالا همانقدر برای دیگران دست نایافتنی و مجهول شده ام که برای خودم...باور کنی یا نه...اینروزها گاهی تصویر داخل قاب آیینه هم مرا نمیشناسد...

/ 10 نظر / 44 بازدید
سپهر حاجت دوست

فرشته عزیز تازه به وبلاگت امدم. از نوشته هایت لذت بردم .از دل و جان برایت ارزوی خوشبختی دارم.

سمانه

الان كه به انتهاي مطلب سراسر عشقت رسيدم چشام خيس از بارون غربت روزهاي رفته است وهراس روزهاي نيامده.نمي دونم چرا ولي يه چند وقتي من به همه ي آدم هاي عاشق رشك مي‌برم، اللخصوص شما كه محشري چون من هيچ وقت از عشق كام نگرفته‌ام.دوستت دارم

پسرک زیادی

سلام الان پستای قدیمتونو خوندم شما هنوزم خارج ایرانید؟؟؟

شاید شب

سلام یه مطلب جدید نوشتم شما دعوتی که بخونی ، اما زود قضاوت نکن شاید شما هم ............. منتظرم چشم به راهم نگذار شاید..........................

sara

سلام مطلب قشنگ و پر باری بود

سهیل

آیینه ی جلو آیینه ی عقب ما بی نهایتیم

غریب آشنا

سلام آرزو میکنم تمام غم هایت قربانی شادی هایت شود[لبخند] عیدتون مبارک با صلوات بیاین وبلاگم[نیشخند] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[گل][گل][گل]

غریب آشنا

سلام کی می خواد قصه دردناک یه دختربچه سه ساله رو بشنوه!!![سوال] [گل]

باغبان

کاش هنوز کودک بودیم تا آرزوهای ما اینهمه پیچیده نمیشد کاش.... چقدر دیر شد دوباره نوشتننت راستی باغ سیب هم بروز شد