الهه ی مهرم !

                             مهراوه ام!

             عاشقانه ی آرامم!

 ای تنها باز مانده ی عزیز ماندگار...ای تنها حرمت شب های رازدارم.

 

میخواهم ببینمت ولی نمیدانم دل بصیرتم را در خم کدام کوره راهی جا گذاشته ام.

 

میخواهم ببویمت ولی نمیدانم مشام روحم از بوی کدام مردابی سرمست است.

 

میخواهم تو را یابم منی که حتی از درک از رگ گردن نزدیکتر هم عاجزم.

 

تو را میخواهم با دلی که انگار هیچوقت نمیخواهد از آوار دلبستگی ها سر برآورد. فرشته ای که عشق نداند که چیست...

 

تو را میخواهم. تو را میخواهم ...دریا دریا اشکهای جا مانده ام و کوه کوه بغض های وامانده ام تنها در دامان توست که آرام میگیرد.

 

ولی ای دور نزدیکم.. ای صبور شیرینم... با اینهمه سنگینی...پر پرواز کجاست...!