و لقد خلقنا الانسان فی کبد
    و ما انسان را در رنج آفریدیم

تا به حال هرچه انسان دیده ام در رنج بوده؛ ولی نه رنج نان؛ بلکه رنجی زاییده ی عشق و هجران معشوق

و هرچه انسان نما دیده ام ؛ متنعم و بی درد ؛و حتی اگر در رنج؛ نه رنج زاییده ی عشق؛ که رنج زاییده ی هوس

و خدا انسان را در رنج آفرید 

 آنگاه که عیسی مصلوب شد؛ رنج سراسر عشقش به شیرینی عسل می مانست. چرا؟ چون نگاه مشتاق معشوق را می دید  زمانی که تاج خار بر سرش می نهادند

اگر حسین به کرب بلا دچار شد زیباترین رنج عالم را چشید. چرا؟ چون لبخند معشوق را دید زمانی که او آنچنان نزدیک زمزمه می کرد: محبوبم! میدانم و میبینم که به خاطر من رنج میکشی

 آیا هیچ چیزی زیباتر از این برای عاشق وجود دارد که خود را قربانی قدوم معشوق کند؟!

 اگر متنعم و بی رنجی از زندگی هیچ نفهمیده ای و چقدر زندگیت خالیست اگر لذت مجروح شدن از خار ساقه گل عشق را نچشیده باشی. اگر در رنجی ببین رنجت زاییده ی چیست؟ اگر زاییده ی هوس و خواستن که بدان چه رنج بی حاصلی می بری.و اگر  در رنجی؛ رنجی زاییده ی عشق و هجران همانا تو خوشبخت ترین انسان دنیایی از معشوقت صبر طلب کن برای انتظاری نیکو

رنج که اینچنین زیباست پس بدا به حال کسی چون من که بی رنجی میطلبد

++++++++++++++

و جواب سوال اینکه آیا عاشق بوده ام یا نه؟ آیا بسیار دوست داشته ام یا نه؟

نه! من هیچوقت عاشق نبوده ام... زیرا عاشق هیچ نمیطلبد مگر معشوق ولی من همیشه طلبکار بوده ام. من عاشق نبوده ام؛ نه عشقی زمینی و نه عشقی آسمانی..شاید عاشق بودن ظرفی بزرگ میخواهد که من نداشته ام..شاید عاشق متوقع نیست ولی من همیشه متوقع بوده ام..  ولی عاشقان را ستایش میکنم- چه آنانی که عشق زمینی دارند و چه آنان که عشق ماورایی دارند

و من بسیار دوست داشته ام..متوقع و طلبکار