" I AM THE WAY"

این عنوان متن درون کاغذ کوچکی بود که یه زن سیاه تو خیابون به دستم داد. و اون متن با این عبارت شروع شده بود:

one of these days - maybe sooner than we realize

و این ناخودآگاه من رو یاد عبارت تابلوهای بزرگ میدون ولی عصر افتادم- او می آید

من در راهم ؛ او می آید اینا خیلی به هم شبیه هستن و در هردو واقعیتی نهفته هست که واقعا من رو بهت زده کرده

انگار همه منتظر یه چیز هستن..تو ایران..تو آمریکا..تو کل دنیا؛ همه منتظرن ؛ منتظر یه منجی به اسم مهدی یا Jesus یا هر اسم دیگه

وقتی که اون متن رو خوندم برام خیلی عجیب بود که اینطور همه ی آدمها بدون اونکه بدونن دارن به طرف یک هدف مشخص یا یه آرزوی درونی حرکت میکنن..اون موقع یاد مثال استاد درمورد آدمها افتادم..اینکه همه ی ما مثل دانه های تسبیح به هم وصلیم و این تسبیح بزرگ توسط خداوند در حال گردشه و اون موقع که اون زن سیاه اون کاغذ رو به دستم داد و گذشت واقعا  اون نخ نامریی رو که از روح همه ی انسانها گذشته و اینطور اونا رو به هم وصل کرده رو احساس کردم

شاید بهتر باشه یه قسمت هایی از اون متن زیبا رو اینجا بنویسم:

Many well meaning person think they will get to heaven by doing good or by being good; by going to church or by being religionus. they hope to earn heaven by something they can do or be but that is not good way

The way to heaven is Juses. he said: I am the way, the truth and the life; no man comes unto the father but by me

Let not your heart be troubled: you blieve in God, blieve also in me. I go to prepare a place for you , I will come again and recieve you unto myself that where I am, there you may be also