هو الحی                            

                                     

منو ببخش اگه بارها به خودم مغرور شدم و یادم رفته که توی گرفتاریهام،  این تو بودی که بی هیچ ادعا و یا به جا گذاشتن اثری از خودت؛ به آرامی بارهای سنگین رو از روی دوشم برداشتی و یاری رسونم بودی .

منو ببخش اگه اون وقتهایی که بهم لبخند زدی و تموم شادیهات رو نثارم کردی و ازم خواستی شکرگزار باشم ؛ من دنبال بهانه ای بودم برای اینکه نداشته هام رو به رخت بکشم.

منو بخشش که روزهای زیادی، از تنهاییهام گله کردم و فراموش کردم که هیچوقت تنها نبودم و همیشه به من نزدیک بودی.

منو ببخش اگه وقتی تو کارم گره افتاده، حواسم به زمینی ها بوده که گره ها رو باز کنن و هیچ گوشه ی چشمی به تو نداشتم.

منو ببخش که مدام فراموش می کنم که هیچوقت از تو جدا نبوده و نیستم.

منو ببخش که همیشه فراموش میکنم که تو با تمام مهرت از روح خودت در کالبد متعفن من دمیدی تا انسان باشم.

منو ببخش که در هوس بدست آوردن میوه ی ممنوعه، مدام پشت پا به تمامی عشقی که بهم ارزانی کردی زدم .

منو ببخش اگه همیشه فراموشکار بودم.

می دونم اگه هر کی جای تو بود تا حالا رهام کرده بود و رفته بود ؛ولی تو بارها و بارها گفتی که بر من عاشقی و هیچوقت من رو با همه ی بدیهام فراموش نمی کنی..

عاشق فراموشکار نمیشه!اگر منهم مثل تو عاشق بودم چطور می تونستم فراموشت کنم؟

در جایی که شیطان از من بر تو عاشقتر است؛ و هنوز در حسرت نیم نگاهی از توست؛ وای بر من که تمامی حسرتم از دست دادن چیزهاییست که تو بخاطر عشقت بر من حرام کردی!