یه وقتی دیدن عکسات دلم رو به درد می آورد...ولی ...چند روز قبل که داشتم عکسام رو نگاه میکردم و عکس تو رو میون عکسام دیدم ...مثل همیشه عکست رو با خشم نبستم...برعکس! یه مدتی به عکست نگاه کردم و با تعجب دیدم که دیگه اثری از بغض و اندوه همیشگی نمونده...اون لحظه فقط یه افسوس بود و یه لبخند طعنه آمیز روی لبهام

نه! واقعا باور نمیکردم یه روزی اینقدر از چشمم افتاده باشی.. باور نمیکردم که روزها و هفته ها بگذره و من اصلا به یادت نیفتم...باور نمیکردم که خاطراتم با تو یادم بره..

چقدر روزگار فارغ از عشق تو بودن ذهنم رو نسبت به شخصیت واقعی تو باز کرده...خوبه که دیگه مهمون ناخوانده دلم نیستی

بعد از سالها..امروز میتونم بگم که دلم برای همیشه باهات خداحافظی کرده

میدونی؟ یه روزی فکر میکردم عاشفت هستم..ولی حالا میفهمم که عاشقت نبودم...

عشق خیلی بیشتر از اینها حرمت داره..عشق هیچوقت به این احساسی که من دارم تبدیل نمیشه..احساسی نه از روی دوست داشتن و نه از روی تنفر...یه جور احساس ترحم شاید بهتر بتونه توصیفش کنه...نه! من هیچوقت عاشقت نبودم...چون عشق تمام نمیشه..

ولی تو برام تموم شدی..مدتهاست که تموم شدی

آخر داستان من و تو هم با "پایان" ختم شد