در شبی ساکت و وهم آور، میان دشتی که سکوت هراسناکی بر آن پنجه افکنده بود؛ سه گربه سیاه بسیار مخوف، که هیکلهایی بسیار درشت تر از حد معمول داشتند، با چشمان درشت سرخ رنگ و راسخشان؛ بالای سر قربانی اشان ایستاده بودند. قربانی گربه ای دیگر بود..گربه ای معمولی، با جثه ای کوچکتر ...دست و پاهایش را نبسته بودند ولی فرار نمیکرد..چون میدانست راه فراری از شکارچیان نداشت..کز کرده منتظر وقوع حادثه بود. رئیس گربه ها که بزرگ تر بود جلو آمد و قبل از آنکه قربانی تکان بخورد گردن او را طوری شکست که تمام بدنش فلج شد..حالا نوبت دو گربه سیاه دیگر بود...و آنها تا وقتی تمام بدن او را تکه تکه نکردند ..دست از کار نکشیدند.

***

چرا باید این گربه بیگانه قربانی میشد؟ جواب سوال خیلی عجیب است...چون او پرسیده بود؛ "چرا؟!!"  چون او از گربه های دیگر باهوش تر بود. چون او به ماهیت اصلی این گربه های سیاه پی برده بود و با خیال خام خود فکر میکرد آنها به اندازه کافی باهوش نبودند که بفهمند او گول ظاهرشان را نخورده است. میخواست بداند آنها براستی که بودند و بعد بگریزد... ولی اشتباه کرده بود..شکارچیان بسیار باهوشتر از آن بودند که او فکر میکرد...او را کشتند چون فهمیده بود!!!

می دانم! داستان عجیب و پر ابهامی است ...ولی متاسفانه "واقعیت" دارد... شاید این در دنیای گربه ها اتفاق نیفتد ولی در دنیای آدمها و در میان کسانی که از شیطان فرمان میبرند امری عادیست...قربانیان در طی مراسمی ، به همین شکل فجیع میمیرند... و خواهند مرد..

***

می خواهید بدانید قضیه از چه قرار است؟

بگذارید چیز بیشتری نگویم...چون اگر شما هم کنجکاو شوید که بیشتر بدانید شاید قربانی بعدی باشید. و شاید من هم قربانی بعدی باشم..نه؟

تنها یک خواهش دارم..مواظب همه کلاسها عرفانی باشید.همه آنهایی که در آنها معجزه میشود...حتی از قرآن سخن میگویند...حرفهایشان درباره خدا بسیار دلپذیر است. و حتی کلاسهایی که می خواهند مهندسی ذهن کنند و برای شما آینده ای درخشان بسازند. کسانی که آینده شما را پیشبینی میکنند. ذهن خوانی یادتان میدهند...ذهنتان را می خوانند

مراقب همه کسانی که برای گرفتن فال پیش آنها می روید باشید. چون اگر مبتدی باشند تا حدی آینده شما را "فقط"حدس میزنند و اگر کاربلد باشند، بدون آنکه بفهمید روح شما برای ورود شیاطین و نیروهای خبیث و سوء استفاده از شما باز میکنند.

مراقب باشید که قربانی بعدی نباشید...چون اگرچه شما آنها را نمیبینید و لی آنها با چشمانی تیزبین و بسیار هوشیار شما را زیر نظر دارند...همه شما را!!!!

***

ترسناک است نه؟ ولی حقیقت دارد...پس مراقب خودتان و روحتان باشید! چون یا آن را از شما بدون آنکه آب در دلتان تکان بخورد می دزدند یا اگر متوجه نقشه اشان شوید شما را قربانی میکنند...راه فرار چیست؟ فرار از آنها! حتی اگر وعده و وعیدهایشان قشنگ است...حتی اگر برایشان زیاد دست میزنند...حتی اگر معروفند...حتی اگر در بوق و کرنا رفته اند...حتی اگر در آنها معجزه میبینید...از آنها فرار کنید!

***

و نکته آخر که بسیار مهم است: اگر از صمیم قلب به خدا ایمان داشته باشید و به این باور رسیده باشید که "بالای دست خدا هیچ دستی نیست"؛ آنها نه تنها نمیتوانند به شما دست درازی کنند که خدا خودش شما را در راه  مستقیم اش، ایمن نگه خواهد داشت. فقط اگر به او...با هر نام و آیینی... ایمان داشته باشید!!!