هیچوقت پایبند به هیچ چیز نشدم. اگه هر کسی تو این دنیا یه دلبستگی داره...دلبستگی به همسر..بچه ..خانه .. ماشین .. شغل ... پدر.. مادر ...دوست یا حتی وطن. ولی من دلبسته ی هیچ کدوم نشدم... نه حتی پایبند خاک و وطن.

زندگی من هیچوقت تعهد قبول نکرد. هیچ چیز نه حتی علاقه به شهرت و معروف شدن. زندگی من طوری پیش رفت که اگر همین الان بگن باید برم.. حتی یک گوشه ی ذهن و روحم از دلبستگی هام به این دنیا رنج نمیبره.

شایدم خدا نخواست من رو دلبسته چیزی کنه. دلبسته ی چیزی که دل کندن ازش برایم سخت باشه. گاهی وقتها اگه یه چیزی هم میتونست من رو دلبسته ی این دنیا کنه رو از من گرفت.

انگار یکی هی بهم میگه...نیومدی که بمونی.. اومدی که بری. گاهی فکر میکنم من هنوز نیومده باید برم ...آخه هنوز به طور کامل به این دنیا نیومدم. نصفم هنوز لای در اون دنیا و این دنیا گیر کرده :) به همین دلیله که میگن بعضی ها هنوز نیومده باید برن!!!!!

خیال برتون نداره که من قصد رفتن دارم ها .. نه! من پوست کلفت تر از این حرفام. گفتم که اگه یه روز فرشته ی اعظم بزرگ اومد به دیدنم حالم بد نمیشه که ای وای باید برم...چقدر زود... و از این حرفها. واسه همه ی گناه هام  هم اوستا کریمه ... :)