"قابل توجه کسایی که می پرسیدن: پس چرا برنمی گردی...؟!!"

خوشحال باشید چون دارم میرم- چند رو دیگه- :)

البته خیلی هم ذوق نکنید چون میرم که بیام...

با این حال شاید بیام...شاید دیر بیام...شاید هم دیگه نیام!

این که کدامیک از این گزینه ها درسته رو فقط خدا میدونه

***

اگرچه دلم رو اینجا میون اینهمه آدمهای مهربون و چشمهای قشنگ اشک آلود و بغض های خاموش جا میذارم ...ولی خوشحالم که لااقل هرجا که برم وبلاگم هم همراهم می یاد...

*

یادتون باشه فرشته ای رو که دنبال روزنه ی نوری در این انبوه سیاهی های درونش میگرده... یادتون بمونه آرزوهاش و دعاهاش..یادتون بمونه که دلش میخواد یه روز بال هاش رو پس بگیره...

*

ممنون از اونایی که تو این مدت غرولندهای دلم و نوشته های بی سرو ته من رو خواندند و نظراتشون رو برام گذاشتن...یا حتی اونایی که میدونم آروم و بی سر وصدا می یومدند و نوشته هام رو میخوندن و میرفتن :)

"قرارمون تا اوج خدا"

تا درودی دیگر بدرود