عیدت مبارک کوچولوی دلخسته ...

عید غریبانه ات در میان آتش و خون و جسدهای متعفن و سقف های آوار شده مبارک...

*

همه میدونن که داری میون مرگ و خون زجه میزنی و کمک میخوای...

گوش های ناشنوا چشمهای نابینا و دلهای سنگ آدمیان مبارک!!

*

 

بغض درهم شکسته و غربت دلت مبارک....!

 

 

 چرا گریه میکنی؟! ببین که عید اومده! ببین که همه ی بچه های هم سن و سال تو امشب جوراب قرمز پشمی میپوشن و کلاه پاپا نویل سرشون میزارن...ببین که همه ی آدمهای سرخوش و دل سیر امشب شمع دستشون میگیرن و از عشق و محبت می خونن...

*

 

 تو هم لبخند بزن و کاج کریسمست را در آوارهایی که پدر و مادر و برادر و خواهرت  مدفون شده اند بنا کن...روی کاجت گلوله آویزان کن و ستاره ی اقبالت رو هم  بالاش بذار..

*

 

 

امشب تو خیابون ها آتیش بازیه..امشب همه مست میکنن و میرقصن و خوشن..

تو هم زیر آتش بازی بمب و راکت ها روی جنازه های دوستات پایکوبی کن!

*

 

لبخند بزن کوچولوی دلشکسته!

 

 امیدوارانه چشم به آسمان داشته باش...!

سنتا امشب به همه ی بچه های دنیا هدیه میده...

سنتا امشب برای بچه های غزه هم هدیه داره...

 

 

 

عیدت مبارک کوچولوی دلخسته!

امشب سنتا قراره بهت آتش و خون هدیه بده!