هو النور

تقدیم به یاورم، باورم و استادم

او که راز نور را فهمیده و می فهمد...و دیرزمانیست که از سفره ی نورانی خداوند نور بر دل گرسنگانی چون من و نور بر دل تشنگانی چون من میبخشد.

روحش همواره منور از نور خداوند باد...

 دستهای میکاییل از رزق پر بود. از هزار خوراکی و خوردنی. اما چشمهای آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.

 میکاییل به خدا گفت: این آدمها هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر؟!

 خداوند به میکاییل گفت: آنچه آدمی را سیر میکند نان نیست، نور است. تو مامور آنی که نان بیاوری.اما نور تنها در نزد من است، و تا زمانی که آدمی به جای نور نان میخورد گرسنه خواهد ماند.

میکاییل راز نان و نور را به فرشته ای گفت و او نیز به فرشته ای دیگر، و هر فرشته ای به فرشته ی دیگر. تا آنکه همه ی آسمان این راز را دانستند. و سرانجام آدمی دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ ، فانوس و شمع.

 اما آدم همیشه شتاب میکند. برای خوردن نور هم شتاب کرد و نفهمید نوری که آدمی را سیر میکند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.

 خداوند به جبرییل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه، هدایت و عشق بگذار. و گفت: هرکس بر سر این سفره بنشیند سیر خواهد شد.

 سفره خدا گسترده بود. از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدمها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه ی عشق و هدایت پا گذاشتند.

آدمها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند.

 

اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت

 وجهان از برکات همان لقمه روشن شد.  

 

سفره ی خداوند پهن است ولی دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.

 میکاییل نان قسمت می کند. آدمها چنگ می زنند و نان ها را از او می قاپند.

   میکاییل گریه می کند و می گوید: کاش می فهمیدید! کاش می فهمیدید! که نور از نان بهتر است.

 از کتاب "پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد"

عرفان نظر آهاری

 

 سخن استاد:

 کاش در نان خدا نور رحمتش را می دیدیم که بی دریغ بر سفره ی گرسنگان با ایمان و کافرپیشه اش جملگی در درخشش و جوشش است.  کاش می دانستیم وقتی همه اوست نان و نور برابر است ...